تبليغاتX
شعر های عاشقانه | اشعار عاشقانه | شعر نو | نفس گندم

تاوان

شعر و متن های عاشقانه


سلام دوستای خوبم این آدرس وب داداشمه یه سر بهش بزنید اشعار زیبایی داره

پشیمون نمیشین

                                         

jamaleddin.blogfa.com      

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 10:6  توسط گندم 

(پرنده ی هما)


ترانه خوان قصه ام بخوان غزل برای من
صدای دلنشین تو صفا دهد سرای من


بگیر در برت مرا که خسته از زمانه ام
فکن تو سایه برسرم، تو اختر سمای من


شکسته شیشه ی دلم به دست سنگ روزگار
نگاه نازنین تو به درد دل دوای من


جلا بده ز بوسه ای لبان خشک و تشنه ام
که لیلیم نمیرسد در عاشقی به پای من


حضور گرم و بودنت توان دهد به جان و دل
نکو بساز بخت من پرنده ی همای من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 22:8  توسط گندم  | 

سلام عرض می کنم خدمت دوستان عزیزی که تا به امروز با حضورشان مایه ی دلگرمی بنده حقیر بودند

امروز میخوام پست جدیدی بزارم که متفاوت از بقیه ی پستهاست

یک نوع قالب جدیدشعر که پدیدآورنده اش جناب دکترعلیرضا فولادی هستند

نام این قالب شعر سه گانی می باشد

من از طریق یکی از وبلاگ دوستان با جناب دکترفولادی وقالب جدیدسه گانی آشنا شدم که مرا مجذوب کرد وروبه سرودن سه گانی آوردم که در این پست با 8سه گانی درخدمت شما عزیزان هستم.

درپایان از جناب دکتر فولادی و آقای مهدی منصوری تشکر می کنم که با تشویق هاوکمک های بی ریاشون موجب دلگرمی بنده شدن و از هیچ گونه همکاری وکمک مضایقه نکردند .

علاقه مندان به این قالب شعر میتوانند از وبلاگ جناب دکتر فولادی بهره مند شوند.

آدرس وبلاگl:http://www.alirezafouladi.blogfa.com/



1
ازمن حذر کن
ای آفتاب موطلایی!
از من که شب هستم جدایی.
2
لبخند بزن تو ای مترسک!
برچهره ی زشت این زمانه
که کرد تو را برون ز خانه.
.........
3
گرچه رفتی ز برم
من ز یادت نبرم
در پی ات دربه‌درم
4
می‌شود زمین سیراب
آسمان که می‌بارد
غنچه می‌شود شاداب

5
پرت چه شد؟ پرنده ام!
نمی‌پری به آسمان؟
به انتهای کهکشان؟

........

6

کمر شکست زیر غم،
سپید گشت موی من،
گرد زمان به روی من.

7
خدا نگاه می‌کند
به مهر ای عروسکم!
اشک نریز! کودکم!

8
درآغوش مرداب نیلوفری
تو زیباپری
چه آسوده دل می‌بری!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:13  توسط گندم  | 

چشمان بارانیم


چشمان همیشه بارانیم...

ازچه چنین می بارید...


 دیگرسیراب است گل گونه هایم...
سیلاب جاری است برخاطره هایم...

دیگرابرهارا زخود دور کنید...
آفتابی شویدوآبی تر از آسمان

صاف وروشن

وبسازیدرنگین کمانی زیبا...

تا مبهوت کند

آیینه ها را...

بنگریدبرهرکجابانیکی...
وببینیدچه زیباست جهان...

بال رنگین پروانه درگلزاران
 یا که نقش شبنمی رابرتن گل ...

درفصل بهاران

رودهمواره جاری وزلال ...

یاشکوفایی یک تازه نهال...

تن مشکین کلاغ برآبی آسمان..
رقص زیبای پرنده درافقی دور

کوهایی که صلابت دارند...

استواروصبوروبردبارند...


آری...آری

دورکنید ابرهای سیاه از دل خود...
 بنگرید برهمه زیبایی ها ...
برزمینی که پراز نیکی هاست...

 آه ای چشمان بارانیم...
بنگرید جوری دیگر...
بر جهان که پر از اسراراست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:22  توسط گندم  | 


ساقی

ازچه روبامن چنین بیگانه ای
نزد من تنهاترین  دردانه ای


میکنی مستم زجام لعل خود
بهترین ساقی دراین میخانه ای


جان بخواهی میدهم درراه تو
کی ،کجا دیدی چنین دیوانه ای


قصه ی مجنون برایم ساده است
چون توخودوالاترین افسانه ای


من غزل می گویم ازچشمان تو
می سرایم نغمه ی جانانه ای


گل نخواهم ازگلستان جهان
تا زمانی که گل این خانه ای


کاش بنشینی بگردم دورتو
چون بچرخد دورشمع پروانه ای

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 12:25  توسط گندم  | 

دل سپردن

 

دردشت وسیع ، دل سپردن ...

گلهای محبتی بکارم...

دل را به هوای دیدن تو...

در دست نسیم می سپارم...

هرگاه که تو از این گلستان...

با قلب پراز امید رفتی...

برچین گلی ز روی احساس...

بر دامن این طبیعت انداز...

تا مست عطور عشق گردند

ذرات زمین وآسمان ها...

شاید که همیشگی بماند...

در یاد همه خلایق دهر...

احساس غریب دل سپردن.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:14  توسط گندم  | 

هدیه



عشق جاودانه ام...

در رویاهایم چه زیبا می بینمت..

بالبخندی از سر شوق...

وچشمانی مشتاق که از عمق انها میتوان عشق را خواند...

با آغوشی سرشار از حس زندگی...

تو ای عشق من برایم اسوه ی راد مردی هستی...

که معنا میکند مرد بودن رابرایم...

وحماسه ای می آفریند در باورم...

به یاد شیرین وفرهاد...

سخن های شیرینت نهالی در باغچه ی دل نا امیدم می کارد...

بدان...
باز بدان...

که باشهد وجودم آبیاریش میکنم تا به بار بنشیندوریشه بدواند...

در تمام ذرات وجودم...

وچه زیباست تورا خواستن ودر رهت جان فشانی کردن ...

هدیه ناقابلم را ...

روحم را ،قلبم را ،جانم را پذیرا باش...


که چیزی جز این در توشه ی دنیا ندارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 10:24  توسط گندم  | 

معشوق من


ای عشق من...
آن هنگام که تو بارسفر بستی...
من چه معصومانه مانند کودکی ...
بانکاه غمگینم التماس میکردم که بمان...
ای هستی من...
وچه بیرحم گریختی ازنگاهم...
وچه آسان شکستی قلب ساده ام را...
 ای کاش ...
کاش... میدانستی زندگی رنگ سیاهی به خود میگیرد...
آن زمان که توکنارم نیستی...
معشوق من...
تن به جادها میسپاری...
من اشک چشمانم را بدرقه ی راهت میکنم...
دست بسوی معبود برمیدارم بادلی غرق دراندوه....
 
 میسپارمت به خالقی که عشقت را سرمشق زندگانیم کرد ...
تا نگهدارت باشد درهمه احوال...
در دل آرزویی میکنم ...
شاید ...شاید
که این باربه حقیقت بیانجامدرویای دیرینه ام...
وبا همه ذرات وجودم تورا طلب میکنم...
باردیگراز خالق خویش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 11:2  توسط گندم  | 

مدارا

یک زمان دل را سپارم دست باد

میبرم هر آن چه سختی را زیاد

گاهگاهی که دلم تنگ میشود

گریه ام با من هماهنگ میشود

هر چه میگویم که آرامش بگیر

اینقدر بر زندگی خرده نگیر

چاره اندیشیده بهرت چاره ساز

تو صبوری پیشه کن با غم بساز

صبر کن آه ای دل بیچاره ام

بیش از اینها تو نکن آواره ام

من که با دردت مدارا میکنم

با امید، غم را مداوا میکنم

من که با هر درد تو می ساختم

هستیم را در ره تو باختم

درجهانی که وجودت فانی است

بایداز دردوغم بیهوده رست
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 10:36  توسط گندم  | 

هجرت

بار سفر بستی بی من شدی راهی

با قلب رنجور وسینه ی پراز آهی

صبرو قرارم رفت در انتظارت یار

دل خوش بر این بودم یادم کنی گاهی

اشکم شده جاری پشت سرت نازم

گرآسمان باشم در قلب من  ماهی

با عشق بیا بردار این فاصله ها را

زنده ام بکن بازم با شوق نگاهی

آتش زده بر جان هجرتت پرستویم

وصلت شده بر دل آرزوی واهی

ای کاش که باز آیی از این سفر عشقم

برملک ودیار دل باز هم شوی شاهی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 16:43  توسط گندم  |